بیوتن

الان که دارم از بیوتن می نویسم حال زمان خواندن کتاب را ندارم. آخه شاید یک هفته گذشته باشه.

دفتر یاداشتمو که نگاه کردم معلوم شد بیش از یک هفته است. دوشنبه شب 91.5.9 شروعش کردم و در کم تر از 18 ساعت تمومش کردم و بازم مثل بقیه ی کتای های امیرخانی که نکات خاصی ازشون را یادداشت می کردم یادداشت برداشتم.

راستش اخرش یه جوری بود . دلم نمی اومد به یه شیعه ی ایرانی حتی توی آمریکا کسی بتونه ظلم کنه و شیعه همین جور تماشا کنه.

البته این ظاهر کار بود و باطن آن سیر نفسی یه سالک الی الله هست که باید به بزرگترین بر و نیکی که شهید شدن در راه خدا باشه برسه حتی بعد از جنگ و حتی در آمریکا. از این دید پایان جالب و جذابی داشت.

این جمله به نظرم بسیار جالبه ازصفحه ی 24 و 25 کتاب

«اسکای تاور یعنی آسمان خراش. چه دیده است چشم تیزبین پارسی گوی شیرینی که میان اسکای تاور و اسکای اسکریپر دومی را انتخاب کرد و گفت آسمان خراش و نگفت برجِ آسمانی. گویی همه ی عِرضِ بشر نتوانسته است زحمتی بر آسمان بیاورد. عرض خود می بری و زحمت ما می داری. ا.جِ قدرتِ بشر که در همه ی قرون زور زده است و متورم شده است و سرکشیده لاست، خراشی نیست بر هیبتِ آسمان . عجب لغتی است آسمان خراش»

این بحث نشان می دهد امیرخانی با بحث آشفتگی زبان که در مباحث غرب شناسی مبحث فوق العاده مهمی است آشنایی داردو همین چیزها باعث علاقه مندی من به رضا امیرخانی که دوست دارم فقط او را رضا صدا بزنم شده است.

دوشنبه این هفته یعنی پریروز نیز کتاب قیدار را در کم تر از 5

/ 0 نظر / 55 بازدید